ابراهیم پدر ایمان در میان ترس و لرز


 ابراهیم می اندیشید که بهتر است
اسماعیل ایمان به مرا از دست بدهد تا خدارا .

155880_464204564453_45061919453_5273421_3851888_n

داستان ابراهیم و اسماعیل از آن دسته اتفاقاتی است که در فرهنگ مسیحیت هم توجه خوبی شده است. این توجه را در کتاب معروف ترس و لرز ،سورن کییرکگورد می توان مشاهده کرد . البته داریوش مهرجویی در فیلم معروف و اثر گذار هامون از این کتاب و داستان الهام گرفته است.

به نظر من سورن کییرکگورد در این کتاب به زیبایی واقعه ابراهیم و اسماعیل و قربانی شدن را توضیح می دهد. شک میان ایمان و کفر و فرمانبردای یا نافرمانی از امر خداوند را با زبانی فلسفی اما بسیط توضیح میدهد. البته نویسنده در میان روایتش از این واقعه گریزی به زندگی شخصی خود می‌زند. بخاطر اتفاقاتی، عشق خود را فدای ایمان خود می کند . و می‌خواهد بگوید با این همه ابراهیم کار بزرگ و سترگی انجام داده است . زیرا قربانی فرزند و عشق کار هرکسی نیست و نمی توان آنرا پذیرفت. چون با عقل معاش عرفی کاری غیر عقلانی است .

حال حتی اگر این پیام قربانی فرزند از خدا آمده باشد. سورن کییرکگورد: می گوید فرامین خداسخت است و هر اندازه متناقض باشد اما ابراهیم آخر آن را اجرایش کرد. زیرا ابراهیم  می اندیشید که بهتر است اسماعیل ایمان به مرا از دست بدهد تا خدارا .

حال چرا ترس و لرز؟

فرد نمی تواند بداند که برگزیده است بلکه آن را در همان اضطرابش در مقابل این پرسش حس خواهد کرد. پاسخ در خود پرسش , در اضطرابی است که در روح فرد به طنین می افکند. و ترس و لرز تماما  پرسشی است از این گونه ، پرسشی مضطربانه  و همانگونه که خواهیم گفت یک نیایش .

پس مومن در مخاطره ای دائمی زندگی می کند؛ زیرا در اینجا نتیجه مهم نیست بلکه فقط شیوه رسیدن مهم است و شیوه رسیدن به نتیجه همان اضطراب  است . اضطراب یگانه تضمین است. آنچه مریم را توجیه می کند ، آنچه حواری را توجیه می کند، آنچه ابراهیم را توجیه می کند  وحشت و اضطراب آنهاست .

ابراهیم از نگاه من پدر ایمان است چرا؟

در حقیقت نه تنها نمی توان از ابراهیم فراتر رفت بلکه حتی نمی توان به او رسید. باید ایمان را وصف کرد اما باید دانست که هر وصفی از ایمان نارسا است، زیرا نخستین چیزی که از ایمان دانسته ایم این است که ایمان رابطه ای خصوصی با خداست .  ابراهیم ایمان داشت و شک نکرد، او به محال ایمان داشت . عظمت او در این بود که به خدا چنان عشق می ورزید که مایل بود بهترین چیز خود را برای او قربانی کند.  من نمی توانم ابراهیم را درک کنم؛ به یک معنا تنها چیزی که می توانم از او بیاموزم حیرانی است .

برای همین این عید و این روز عید قربان را من عید ایمان می دانم

پ ن:

در کتاب ترس و لرز سورن کییرکگورد براساس روایت مسیحیت داستان ابراهیم و اسحاق است نه اسماعیل. بنده براساس روایت اسلامی اسماعیل را استفاده کردم.

فلسطین در میان عشق و خیانت – تحلیلی درباره فیلم عمر


unnamed

خیلی از ما ها که اخبار فلسطین را دنبال می‌کنیم شاید از وضع زندگی روزمره ساکنان این خاک آشنایی نداشته باشیم. و این عدم آگاهی می‌تواند در نوع بینش و نگاه ما به مردم فلسطین مبهم باشد. چندی است سینمای فلسطین فعال شده است. و در سال گذشته فیلم «عمر / Omar »  ساخته «هانی ابواسعد» از این کشور جوایز زیادی در جشنواره‌های مختلف از آن خود کرد و نامزد اسکار هم شد. فیلمی تلخ و تکان دهنده با ساختاری مستند گونه و بازی و شخصیت پردازی‌های عالی که زندگی سخت و امنیتی جامعه‌ی  را به تصویر می‌کشد که هم‌زمان درگیر خشونت و شکنجه اشغالگران و خیانت دوستان هستند.

این فیلم ۹۸ دقیقه‌ی روایتگر رابطه پنج دوست به اسم‌های عمر، نادیه، امجد، فاروق و رامی است که برای آزادی سرزمین خود با سربازان اسرائیلی مبارزه می‌کنند، اما در این مسیر دچار اشتباهاتی می شوند.

داستان فیلم به صورت کلی درباره یک کارگر نانوایی به اسم «عمر» است که هر روز خود را در تیررأس سربازان اسرائیلی قرار می‌دهد و از دیوار امنیتی اسرائیل بالا می‌رود تا دختر مورد علاقه‌اش «نادیه» را ملاقات کند. ازدواج عمر و نادیه پس از اینکه عمر توسط سربازان اسرائیلی در یک درگیری بازداشت می‌شود، به هم می‌خورد و عمر در بازداشتگاه رژیم اشغالگر زیر شکنجه‌های شدیدی قرار می‌گیرد.

فیلم با طارق (برادر نادیه و دوست صمیمی عمر) آغاز می‌شود که در حال آموزش شلیک با هفت تیر به عمر و امجد است تا برای انجام یک عملیات انتحاری علیه مرکز سربازان اسرائیلی خود را آماده کنند. طبق نقشه‌ای که طارق طراحی کرده، آن‌ها به محل اجرای عملیات می‌رود و قرار است «امجد» تیراندازی را آغاز کند.

امجد با تیر یک سرباز اسرائیلی را از پا در می‌آورد، اما در این درگیری عمر و امجد دستگیر و طارق موفق به فرار می‌شود. عمر که در بازداشتگاه بارها زیر شکنجه می‌رود، هرگز جزئیات عملیات و محل اختفای طارق را فاش نمی‌کند؛ اما امجد تاب نمی‌آورد و تمامی اطلاعات را در اختیار سربازان اسرائیلی قرار می‌دهد. در واقع امجد که از طرفی علاقه‌مند به نادیه هم هست، زیرفشارهای دشمن، به دوستان دوران کودکی‌اش خیانت‌ می‌کند و جاسوس سازمان اطلاعات اسرائیل می‌شود. از اینجا، احساس شک و خیانت در میان این گروه پنج نفره به اوج خود می‌رسد.

این فیلم به نقد فروپاشی روابط دوستانه در سایه فضای امنیتی و  اشغال می‌پردازد و گاهی هم با شخصیت‌های داستان همسو می‌شود و به سرزنش تقدیر و سرنوشت رو می‌آورد

نگاه کارگردان فیلم ایدئولوژیک ، دینی و انقلابی نیست و سعی کرده از گروه‌های جهادی فلسطینی دوری بجوید و صرفا یک رابطه انسانی و اخلاقی و عاشقانه را نشان بدهد، که زیر فشار ظلم و خیانت و بی اعتمادی نابود می‌شود. البته به نظر من کارگردان با نگاه غیر ایدئولوِژیک و غیرجهادی خود توانسته است؛ اسرائیلی را حساس نکند و فیلمش در جهان دیده شود. و با مشکلات مردمان فلسطین آشنا شوند. و برای همین توانسته  که دوربین طلایی کن و نامزد اسکار بشود.

omar_4

با این تفاسیر شکنجه های روحی روانی و جسمی  شدید در زندان های اسرائیل را در فیلم نشان داده می شود. و در پلان آخر هم قهرمان فلسطینی فیلم با شلیک به مغز مامور امنیتی اسرائیلی که زندگی قهرمان را نابود و او را وادار به خیانت و جاسوسی کرده بود تمام می شود.

… پ ن ………………………………………………………….

معرفی و جوایز بین المللی این فیلم +

این فیلم در سایت imdb +

نسخه کامل فیلم  +

بازگشت‌ناپذیری و پیش‌بینی‌ناپذیری اقتصاد ایران یا وضعیت تکینگی Singularity


سخنرانی دکتر محسن رنانی دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان و منتقد هدفمندسازی موجود یارانه‌ها در همایش سندیکای صنعت برق با حضور ۴۵۰ شرکت عضو و حضور برخی نمایندگان مجلس و صاحبنظران اقتصادی و مسئولان اتاق بازرگانی در ۱۴ اسفند ۱۳۹۱٫

دکتر محسن رنانی

دکتر رنانی بر این باور است که براساس شاخص‌های اقتصادی ایران، اقتصاد ما وارد مرحله کهولت و یا آنتروپی شده و «انعطاف‌پذیری» و «کنترل‌پذیری» این اقتصاد رو به کاهش است. بحث کلیدی ایشان این است که چون آنتروپی، روند رو به افزایش داشته و بی‌نظمی بیشتر شده، اقتصاد ایران وارد مرحله بی‌بازگشتی و پیش‌بینی‌ناپذیری شده است که این مرحله را ایشان تکینگی یا Singularity نامگذاری کرده‌اند.

چشم‌انداز ایران افتخار دارد ضمن تشکر از آقای دکتر رنانی، سخنرانی این اقتصاددان و اندیشمند ایرانی را تقدیم خوانندگان می‌کند. باشد که همه ایرانیان بویژه مسئولان تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر، هشدارهای ایشان را جدی گرفته و با آن برخورد فعال نمایند.

مقدمه:

موضوع بحث امروز من «تکینگی اقتصاد ایران» است. در این بحث می­خواهیم مروری بر روندهای جاری اقتصاد ایران داشته باشیم و می خواهیم ببینیم افق بلندمدت و کوتاه مدت اقتصاد ایران چیست. شما فعالان اقتصادی بدون داشتن «افق» نمی توانید کار کنید. بنابراین بحث امروز را در دوبخش ارائه می­کنم. در بخش اول مروری بر ساختار و وضعیت کنونی اقتصاد ایران خواهیم داشت تا ببینیم در کدام مرحله از گذار تاریخی خود قرار دارد و در بخش دوم به فضایی که فعالین اقتصادی در سال آینده با آن روبه رو خواهند بود و اقداماتی که می­توان در این زمینه پیشنهاد کرد می­پردازیم.

در بخش اول موقعیت جاری و تاریخی اقتصاد ایران را از یک نگاه سیستمی مورد بحث قرار خواهیم داد. در این قسمت، دو ایده را دنبال می­کنیم. ایده اول این است که می  خواهیم بگوییم«اقتصاد ایران وارد مرحله تکینگی شده است». و ایده دوم این است که نظام تدبیر، یا به عبارت بهتر نظام سیاسی و اجتماعی ایران وارد مرحله افق رویداد شده است. در بخش دوم سخن هم، به این مسئله میپردازیم که فرایندهای فضای کسب و کار و مسائل فعالین اقتصادی از این به بعد چه تغییر ماهیتی خواهد داد و آنان باید با این تغییر ماهیت چه کنند؟ با توجه به این‌‌که در جلسه امروز نه‌تنها مدیران شرکت‌های خصوصی فعال در صنعت برق حضور دارند، بلکه از مجلس شورای اسلامی و از وزارت نیرو و نیز از اتاق بازرگانی مقاماتی حضور دارند، من آگاهانه بحثم را به صورت جدی و بی پرده مطرح می کنم به این امید که از طریق این عزیزان صدای ما به گوش مقامات و سیاستگذاران برسد و نگرانیها و هشدارها و زنهار ما را بشنوند شاید پیش از آن که بیش از این دیر شود به فکر چاره بیفتند.

موج سواران گفتمانی بدون اطلاع


پیشنهاد می شود این مصاحبه را بخوانید به زعم بنده امیر محبیان در میان تحلیلگران جناح اصولگرا نگاهی عقلانی و منصفانه ایی نسبت به مسائل سیاسی ایران دارد. در این مصاحبه  به خواننده کدهای مهمی درباره وضعیت گذشته  و حال حاضر جمهوری اسلامی ایران ارائه می دهدکه خوانش این مطلب توصیه می شود. ( لینک اصلی مصاحبه )

 البته بنده قسمتهای قابل توجه این گفتگو را انتخاب کردم شامل موضوعات عدم توجه مردان سیاسی ایران به شیوه حکومتداری و تحلیل داده ها و اطلاعات /  موج سواری گفتمانی در جریانات سیاسی /  عصیان گری نئواصولگرایان

آیا پسرخوانده , پدر خوانده می شود؟


این یادداشت را به سفارش گروه سیاسی نشریه پنجره نوشته ام. این نشریه در پرونده ای تاثیر پذیری روحانی از هاشمی را بررسی کرده است.بنده با نگاهی متفاوت استدلال کردم که منش سیاسی  روحانی با هاشمی متفاوت است. پیشنهاد میکنم بقیه مطلب را بخوانید و از نظرات شما دوستان استفاده میکنم : 

انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ همچون انتخابات های دیگر جمهوری اسلامی یک پدیده سیاسی بود. رد صلاحیت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رای آوردن دکترحسن روحانی دلالتی برای این رخداد است. حسن روحانی فردی همسو با آیت الله هاشمی رفسنجانی, سکاندار قوه مجریه شد . بعد از انتخاب شدن دکتر روحانی , آقای هاشمی رفسنجانی در جریان فضای سیاسی کشور پر رنگ تر از گذشته حاضر شدند . اظهارنظرها و همراهی ایشان با شخص آقای روحانی در افکار عمومی همیشه این سوال را بوجود آورده که آیا روحانی ادامه دهنده راه سیاسی هاشمی رفسنجانی است؟ آیا هاشمی رفسنجانی بردولت حسن روحانی سایه افکنده است؟ آیا روحانی دستورات دیکته شده هاشمی رفسنجانی را اجرا می کند؟ آیا روحانی در اداره دولت و ادامه حیات سیاسی خود راه دیگری را انتخاب می کند؟

همه می دانیم آیت الله هاشمی  رفسنجانی کیست و چه فعالیتهای سیاسی داشته و در عرصه سیاسی ایران چه تاثیر مهمی داشته است. اما مهمترین تعریفی که از چیستی سیاسی  هاشمی رفسنجانی می توان ارائه داد, این است که هاشمی رفسنجانی سیاستمدار زیرک و باهوشی در پهنه ی سیاست ورزی ایران است. هاشمی رفسنجانی سعی کرده است در هشت دهه زندگی خود از لحاظ سیاسی  Game Over  نشود. وی  نقش خودرا در بازی های سیاسی بازیگر و مهره تعریف نکرده است. بلکه خودرا  کارگردان جریانهای سیاسی می داند حتی اگر جایی از صحنه نیاز باشد به عنوان بازیگر وارد می شود اما  خود آن صحنه را مدیریت می کند.  برای همین به او لقب  « پدرخوانده » را داده اند .

شاید آیت الله هاشمی در  دو انتخابات مهم این ۱۵ سال اخیر مجلس ششم و ریاست جمهوری سال ۸۴ شکست سیاسی خورده  اما سعی کرده است از روند سیاسی ایران خارج نشود. شاید این درایت در سیاستمداران ایران نادر باشد. به نظر کارشناسان  هرکسی بود با این همه پروپاگاندا علیه خود و خانواده اش عطای سیاست را به لقایش می بخشید و عزلت نشین می شد. اما هاشمی رفسنجانی مصداق این شعر مولاناست : «  خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش/ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ». هاشمی اگر در قمار سیاست جایی را باخت با تفکر جدید وارد عرصه سیاسی می شود. و تا امروز هم نشان داده  با این روش و منش ماندگار بوده است .

هاشمی رفسنجانی در این سه دهه از عمر جمهوری اسلامی فردی تاثیر گذار بوده و بصورت غیرمستقیم دو رئیس جمهور  بواسطه شخص هاشمی رفسنجانی به پاستور رسیده اند . مردم در سال ۷۶ از تفکر آن زمان دولت هاشمی رفسنجانی ناامید و خسته شده بودند و خاتمی را برگزیدند اما بعدها در مصاحبه  و تحلیل وقایع می خوانیم خیلی از بزرگان اصلاح طلب در مرکز  استراتژیک ریاست جمهوری طرح توسعه سیاسی را نوشتند. و  جریان اصلاحات از دل دولت هاشمی رفسنجانی بیرون آمد . در سال ۸۴ کاندیدای رقیب با پروپاگاندای تبلیغاتی علیه هاشمی و خانواده اش توانست  به قوه مجریه برسد. اما طالع بد  سیاسی هاشمی رفسنجانی از ۸۸ با مواضع اعتدالی نسبت به وقایع سیاسی آن سال به طالع خجسته بدل شد. و همچون قالی کرمون هرچقدر ایشان پا خوردند در میان مردم زیباتر و مقاوم تر شناخته شدند . برای همین در انتخابات امسال حضور یا عدم حضور ایشان  جو روانی را ایجاد کرده و خبر ثبت نامش جوی از امید را در فضای اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرد. اما هاشمی ردصلاحیت شد. ولی  بازی را واگذار نکرد همچون فرماندهی دانا  با برنامه جدید وارد شد. روحانی یا عارف نامزدهای موجودی بودند که به جریان اصلاحات و اعتدال منتسب بودند . بین این دو حسن روحانی به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات معرفی شد. فردی که بیشترین قرابت فکری و همراهی سیاسی را با هاشمی دارد . حال همین روند باعث شده است که در افکار عمومی حسن روحانی را  همان نسخه هاشمی بدانند.

روحانی شاید از لحاظ فکری و تئوریک به هاشمی رفسنجانی نزدیک  باشد اما از لحاظ  متدولوژی با هاشمی رفسنجانی متفاوت است .از نوع چینش کابینه روحانی می توان این را فهیمد با وجود شرایط خاص کشور از افراد با صبغه امنیتی , اقتصادی و با رویکرد دیپلماسی محور در سطح بین المل انتخاب شده اند  . شاید آیت الله هاشمی رفسنجانی  یک سیاستمدار زیرک باشد . اما بطور حتم روحانی فراتر از دیپلمات یک شیخ امنیتی می باشد. حسن روحانی کسی است که در کنار هاشمی حیات سیاسی  داشته است . و در مذاکرات حساس دیپلماتیک مک فارلین و قطعنامه ۵۹۸ حضور داشته . و با شکل گیری مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست مرکز تحقیقات این مجمع منصوب شد.

13920513213652309_PhotoL

 

اگر بخواهیم به سوال اول متن برگردیم و بپرسیم چقدر روحانی از هاشمی تاثیر می پذیرد باید شاخص هایی برای این تاثیر پذیری بیان کنیم و براساس این شاخص ها به جواب سوال برسیم. شاخصهای قضاوت عبارت است از سیاست خارجی, سیاست داخلی, سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی.

مردان  سیاست خارجی دولت هاشمی رفسنجانی نشان داده اندکه به دیپلماسی عمومی و شفافیت سازی در عرصه دیپلماتیک اعتقادی نداشتند اما در دولت حسن روحانی تیم سیاست خارجی با رویکرد شفاف سازی و دیپلماسی عمومی فعالیت می کند . دولت حسن روحانی شاید از لحاظ تفکر اقتصادی به دولت هاشمی رفسنجانی نزدیک باشد . اما در این ۴ ماه حضور دولت روحانی شاهد هستیم سیاست اقتصادی براساس ترکیبی از تفکر اقتصاد چپ و لیبرالی بازار آزاد شکل گرفته است . نمونه آن دادن سبد کالای غذایی به اقشار مختلف جامعه یادآور اقتصاد کوپنی است. اما دولت هاشمی رفسنجانی در کابینه دوره دومش اقتصاد لیبرالی مبتنی بر تعدیل اقتصادی را تجربه کرد.در عرصه سیاست داخلی و سیاست فرهنگی نگاه دولت هاشمی رفسنجانی نگاه بسته به جریانات سیاسی و فرهنگی بود و شاهد بودیم فضای سیاسی و فرهنگی دولت هاشمی آزادی سیاسی و فرهنگی کمتر معنا داشت . اما در دولت حسن روحانی براساس شعارهای انتخاباتی و رفتار سیاسی و فرهنگی وزرای  کابینه, سعی شده است در جامعه آزادی همراه با مراقبت دولت تجربه شود .  اما تجربه دو دولت هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد نشان میدهد این دو دولت با مخالفین سیاسی خود با مشت آهنین برخورد می کنند و با دوستان سیاسی خود مدارا می نمایند . حال باید دید روحانی که با مشی اعتدالی سکاندار قوه مجریه شده است با دوستان و مخالفین سیاسی خود چطور برخورد می کند؟ آیا دولت حسن روحانی  می تواند با دوستان مروت با دشمنان مدارا کند؟

از طرفی  اتاق فکر هرجریان سیاسی مهم ترین رکن برای داوری آن جریان یا فرد سیاسی است . که آن فرد یا جریان به کدام سمت پیش می رود. اتاق فکر حسن روحانی شامل معاونین مرکز تحقیقات استراتژیک و شورای مرکزی حزب اعتدال توسعه است. این اتاق فکر از لحاظ سیاسی به جناح راست مدرن معروف هستند. جریانی است که بعد از انتخابات مجلس پنجم شورای اسلامی پدیدار شد. بعد ها دو جریان در این جناح سیاسی متولد شد  حزب کارگزاران سازندگی به دبیرکلی غلامحسین کرباسچی نزدیک به طیف اصلاح طلبان تندرو و دیگری حزب اعتدال و توسعه به دبیرکلی دکتر نوبخت که به اصولگرایان میانه رو نزدیک است. روحانی سعی کرد از دوم خرداد ۷۶ به بعد با جریان اعتدال و توسعه همسو باشد و دکتر نوبخت را به معاونت اقتصادی خود در مرکز تحقیقات منصوب نمود .

حسن روحانی شاید از لحاظ سیاسی به هاشمی و حتی خاتمی نزدیک باشد اما برای ادامه حیات سیاسی خود سعی نموده است با نگاهی اعتدالی جریانی جدیدی را  در سپهر سیاسی ایران تعریف کند. روحانی همچون خاتمی و احمدی نژاد با پا گذاشتن روی شانه هاشمی رفسنجانی به قوه مجریه رسید اما تفاوت دولت اعتدالیون با دولت اصلاح طلب و عدالت محور این است که حرمت پدرخوانده را نگه می دارند و سعی می کنند با احترام به وی حرکت کنند.  به وی چشم می گویند اما کار خود را انجام می

 دهند . اما هاشمی رفسنجانی برای موفقیت دولت دکتر حسن روحانی سکوت می کند و بهانه دست دیگران نمی دهد چون وی می داند شاید روحانی آخرین تکیه گاهش باشد.

حال باید دید روحانی در آینده سیاسی خود چه راهی را انتخاب می کند. آیا می خواهد در معادلات سیاسی همچون یک مدیر تاثیر گذار و پدرخوانده  باشد یا اینکه یک دولت ضعیف و بی اثر را در صحنه سیاسی به یادگار بگذارد. مهمترین پاشنه آشیل دولت وی  انتخابات مجلس شورای اسلامی است . و باید دید حسن روحانی انتخابات پیش رو به چه صورت مدیریت می کند. و می تواند جریان همسو با دولت خود را به بهارستان برساند؟ پیروزی وی در انتخابات مجلس آینده می تواند حیات سیاسی جریان اعتدالیون را قوی تر بکند. و حسن روحانی را به عنوان پدر معنوی جدید جریان راست مدرن معرفی نماید . و پدرخوانده می تواند با خیال راحت قدرت خود را به پسر واگذار کند ….!!

منتشر شده در هفته نامه پنجره شماره ۱۸۶ – ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ (+)

تحلیلی معمولی من از جشنواره ۳۲ ( ۱): چ ، طبقه حساس ، آذر‌، شهدخت‌، پرویز و دیگران ، مهمان داریم


چ : ابراهیم حاتمی کیا
به نظرم تنها کسی که می توانست درباره شخصیت شهید چمران فیلم بسازد حاتمی کیا ست. شاید این موضوع فیلم درباره سقوط شهر پاوه ست و چمران موضوع حاشیه‌ی این فیلم است. اما حاتمی کیا این تعلیق شخصیت را به خوبی به نمایش گذاشت. کارگردانی که در شخصیت اصلی فیلم های آژانس شیشه ایی، موج مرده ، به رنگ ارغوان ،ارتفاع پست دیدم هیچ‌گاه نمی توانیم قضاوتشان کنیم همانقدر کارشان ضد ارزش است همان میزان کارشان درست و بحق است. اما شخصیت چمران در تاریخ معلوم ست اما مهم اینکه در این فیلم دکتر چمران آیا با کردها مصالحه می کند یا میجنگد و دیالوگ مهم این فیلم که اصعر جمالی از چمران می پرسد : «تو چمران بازرگان هستی یا چمران خمینی؟» چمران می گوید : «خمینی هم سرباز خدا بود» ، چمران در ادامه می گوید «جنگیدن آخرین راه است». جمالی میگوید: «دکتر من تو رو نمی فهمم سرباز مرد شهادت هست نه تسلیم» . چمران می گوید «خوش بحال خمینی که سربازی مثل تو دارد» . و این دوگانه و حس تعلیق را تا آخر فیلم نشان داده می شود
به نظر من دوگانه چمران بازرگان / چمران خمینی آدرسی غلطی است که حاتمی کیا به ما می دهد بلکه چمران موسی صدر است. درهمین فیلم میبینم وقتی چمران به پاوه می رسد می گوید چقدر این شهر شبیه موقعیتش در جنوب لبنان است. یا اینکه در گفتگوی شبانه اش با دکتر عنایتی ( رهبر کردهای مخالف دولت) چمران خودش را مرید امام موسی صدر در مبارزه معرفی می کند و استدلال می کند کاری که در جنوب لبنان کرده است کمتر از یک مرد انقلابی نبوده است.
چمرانی که در این فیلم ارائه می شود چمرانی است که یک سوپر انقلابی رادیکال نیست بلکه آمده است شهر را از سقوط نجات دهد آن هم با کمترین درگیری و خونریزی
در هر صورت از نگاه من این فیلم امتیاز خوب را می گیرد.( انشالله در آینده درباره این فیلم بیشتر می نویسم)

  طبقه حساس : نوشته پیمان قاسم خانی به کارگردانی کمال تبریزی
فیلم نامه طنز نسبتا خوبی داشت. به نظرم با تیکه های که در فیلم دارد امکان سانسور شدن داره ، ولی امیدوارم نشه . مهم ترین نکته فیلم اینکه ما همیشه در معرض امتحانهای حساس هستیم .
این فیلم نسبتا خوب بود . مهمترین که بازی عطاران در فیلم خیلی خوب بود و می شود با این فیلم خندید

آذر‌، شهدخت‌، پرویز و دیگران : نوشته مرجان شیرمحمدی به کارگردانی بهروز افخمی 
فیلم داستان زندگی روزمره یک خانواده هنرمند معروف سینماست. که داستان با این شروع می شود که به زوج هنرمند اختلافی پیش می آید وتا مرحله قهر هم می رسد اما بعد داستان عوض می شود و داستان جدید زندگی دختر این خانواده که ار همسر انگلیسی اش طلاق گرفته است مطرح می شود. مهمترین پیام این فیلم این هست که آدم هایی که میخوان خیلی خوب باشیند و خودشان را فرشته نشان دهند آخرش یه گند بزرگی بار می آوردند. و باید هرمردی یک پنچری کوچک داشته باشد همچون سیگاری کشیده باشد و فلان…. در ضمن هر مردی که گیاه خوار می شود خیلی بده :))))
در ضمن این فیلم ته مایه طنز دارد و بیننده خسته نمی شود. بازی مهدی فخیم زاده دراین فیلم خوب بود.

  مهمان داریم: به کارگردانی عسگرپور
داستان خانواده شهدایی هست که دو پسر و یک دخترش را در جنگ از دست داده است و پسر کوچکش هم جانباز هست . و این پسر خانواده خسته شده است و همه دوستان همرزمش در آسایشگاه بوده اند شهید شده اند . تنها او مانده است . و اوهم دارد تلاش می کند که زودتر به دوستانش برسد.
به نظرم این فیلم در ژانر فیلم های ضد جنگ توصیف کرد. در سکانسی مهم فیلم که پدر تو گوش پسر کوچک می زند و می گوید« تو خودت جنگ را انتخاب کردی وکسی تو را به زور به جنگ نفرستاد که الان از همه طلبکاری. اون روزی که ذوق و شوق جنگ داشتی باید این روزها را هم میدیدی.» البته کارگردان در میانه داستان فیلم را خراب می کند و وارد مسائل سانتی مانتالیسم ماورایی می کند .
یکی از مهمترین رکنهای این فیلم شخصیت پرویز پرستویی ست. که از او تصویر پیرمردی دلنشین ارائه می کند و به نظر من تمام بار فیلم را او به دوش می کشد.

متن بالا فقط یک تحلیل دم دستی از فیلم هایی که دیده ام می باشد . در موقع اکرانشان با دقت بیشتری خواهم نوشت بخصوص فیلم “چ” .

عضو خوراک مطالب شوید