در هفتههای گذشتی مراسمی در دانشگاه تهران پیرامون « کرسی آزاد اندیشی ++»برگزار شد. باید قبل از شروع بحث از طرح چنین مسائلی بصورت موضوعی فارغ از هرگونه محتوا در این فضای غبارآلود استقبال کرد. زیرا معتقدم بعضی وقتها صورت میتواند بر محتوا تاثیر بگذارد، و مسیر بحث را عوض کند و دچار نوعی کارکرد پنهان بشود. و ناخواسته جریان به سمت و سویی دگر برود.
حال باید این سوال را مطرح کرد آیا مشکل علم و اندیشه و بعد از آن تولید نرم افزاری اندیشه بر میگردد به عدم آزادی اندیشه یا اینکه ما روش های نقد و بررسی کردن و جنبه نقدورزی را نیاموختهایم؟
من در جواب این سوال حکم قطعی و مطلق صادر نمینمایم. بلکه بصورت یک پیش فرض که باید اثبات شود میگویم یحتمل مشکل ما در این است که ما روش نقادی را بلد نیستیم. اگر بلد بودیم باید با سینه گشاده و سعه صدر میپذیرفتیم و به اصلاح امور اندیشه خویش میپرداختیم . این نقد به همه نوع طیف فکری ایران برمیگردد: از روحانی تا دانشگاهی از دیندار تا لائیک و از متحجر تا روشنفکر.
زیرا در نقد نوعی دیالکتیک وجود دارد. چون تزی ارائه میشود و با نقد حکم آنتی تزی شکل میگیرد و در این میان اگر اندیشمند زیرک باشد می تواند از این مباحث الگو بگیرد و سنتزی از اندیشه خویش تولید کند. که این سیکل میتواند برا غنای علمی و فکری این فرد بیافزاید. حال اگر پافشاری بر عقیده غلط و یا اشتباه خود کند مشاهده می شود که در خیلی از اندیشمندان ایرانی در همه نوع طیف (باز تاکید میکنم ) از غنای بحثشان کاسته میشود و حتی مباحث آنها دچار نوعی زمان انقضا می شود
راستی کاش در این کرسی آزاد اندیشی این بحث را مطرح میکردند که در ایران آزاد اندیشی وجود دارد، و هرکسی هرچقدر هم بخواهد می تواند آزاد فکر کند و حرف بزند، چون ابزار رسانهایی همچون زمانهای قدیم نیست. و چرخه تبادل اطلاعات سریعتر انجام می شود
بلکه باید گفت که خیلی وقت ها آزادی بعد از بیان وجود ندارد.!!!
……..« حاشیه بر متن»………
یه نمونه از این آزادی، بعد از آزاد اندیشی را ببینید و خودتان قضاوت کنید(+)
Related posts:


سلام آقا احوال شما
پاسخ
یک صیاد خوب میداند گونه کبک ها را به تورش بیندازد . گرفتی که ؟
پاسخ
@محمد علی
*چگونه
پاسخ
ولتر میگوید”من باعقیدهء تو مخالفم . اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی” این نوع نگرش در حرمت گذاشتن به عقاید دیگران وفراهم کردن زمینه های بحث آزادانه وبدون ترس از زندان وشکنجه موجب شکوفائی جامعهء اروپا گردید . در حال حاضر متاسفانه در کشور ما برعکس عمل میشود یعنی بعضی از دست اندر کاران حاضرند جانشان را بدهند تا دیگری نتواند حرفش را بزند!.درحالیکه کسی که واقعا منطق قوی دارد بهیچوجه از مباحثه و بیان آزاد عقاید پروا ندارد .تنها کسانی موافق سانسور وایجاد تابو وخط قرمز در جامعه هستند که منطقشان ضعیف است و در رویاروئی با استدلالات دیگری کم میاورند .بنا بر این تنها راه را انحصار رسانه ای و سودجوئی هرچه بیشتر از این انحصار و محدودیت اجتماعی میبینند.لیکن این طریقه اولا موجب ایجاد سد وبند برای جریان آزاد افکار ودر نتیجه ایستائی ورکود فکری میگردد و ثانیا باعث فرار روشنفکران وافتادن آنان در دام فرهنگ بیگانه میشود. اگر میبینیم جوانان ما روز به روز بیشتر مجذوب فرهنگ غرب میشوند واز سنتها و باور های اصیل جامعهء خودشان میگریزند نباید تعجب کنیم.این یک عکس العمل طبیعی است در مقابل سختگیریها و اجبار های وضع شده ومعمول .
پاسخ