نیمه پنهان راه طی شده آوینی


در جامعه ایی که همیشه سعی دارد بصورت مطلق به اطراف خویش بنگرد ، و طوری از انسا‌ن‌های تاثیر گذار خویش روایت کند که انگار همه خوبی یا بدی در آن‌ها جمع شده است. و ظاهرا اگر خوب است آخر همه خوبی هست و شاید هم‌چون خدا باید پرستیدش و کسی حق نقد و بررسی اش ندارد و در آن سمت هم اگر بد است دیگر بد است کسی حق ندارد درباره اش حتی فکر کند. این نوع تفکر شاید یکی از آفات اندیشه ورزی در جامعه ایران است. یعنی همه چی یا سفید یا سیاه است. و رنگ خاکستری و مابین این دورنگ اصلا وجود ندارد. این آفت شامل همه نوع سطوح جامعه از روشنکفر گرفته تا مذهبی و روحانی و استاد دانشگاه و سیاست مدار و روزنامه نگار بگیرید تا مردم کوچه بازار.

یکی از این افرادی که ما سعی داریم همچون قدیس تعریف نمیائیم  شهید سید مرتضی آوینی است. تا وقتی که ایشون شهید شدند همه سعی کردند از ایشان یک اسطوره خوبی همچون یک فرشته و حتی خدای روی زمین بسازند در حالی که همه ما انسان‌ هستیم و حق خطا داریم . ولی تو این زمان‌هایی که از شهادت این شهید گذشته همه مراسم ها تبدیل شده به مراسم خسته کننده و بیهوده ایی که هیچ خروجی ندارد فقط به آه و ناله و گریه که چرا قدر شهید آوینی را ندانستیم، گذشته است. ولی تا حالا برنامه‌ایی ندیدم به طور دقیق به نقد و بررسی آثار و اندیشه شهید که به اعتراف هممان نهادهای ناله گستر که  اندیشمندی قابل بوده بپردازند. چرا یک عده از بررسی و زندگی واقعی آوینی می ترسند؟ از سر ندانستن هست یا قصد و علتی؟ نسل جدید آیا مفاهیمی که این دوستان عرضه می کنند را درک می‌کنند؟ آیا نسل جدید هنوز به آرمان قدیس پرور نسل گذشته وفادار هست ؟ چرا می‌ترسیم از جوانی آوینی بگوئیم ؟ چرا فکر میکنیم آوینی خوب آوینی مرده است؟ چه ایرادی دارد که به جوان امروز بگوئیم کامران آوینی خودش راهش را انتخاب کرد و شد مرتضی آوینی ؟ اگر جوان امروز بفهمد آوینی در جوانی چه فکر می کرده ، چه می پوشیده ، و بعد چه شد که امروز به این نوع تفکر رسیده آیا جوان دهه ۸۰ آن را با گشودگی نمی پذیرد؟ و کاش راه طی شده آوینی را برای جوان و خیلی از افراد دیگر بیان می نمودیم بدون سانسور و کم و کاست

در هر صورت برای پاسخ به این سوالات فکر کنم باید نشریه سپده دانایی که در سال ۷۸ ویژه نامه ایی در معرفی نیمه پنهان زندگی شهید سید مرتضی آوینی منتشر نمود را به شما معرفی نمایم و شاید باید از نو تمام مطالب این ویژه را بخوانیم . با قسمت‌های خاکستری این شهید آشنا بشویم. و شاید که برای ما عینی و زمینی بشود .راحت تر بتوانیم با این انسان ارتباط فکری برقرار کنیم .

سرمقاله (+)

چهره (+ + + + + + + + +)

……حاشیه بر متن……………

آوینی خوب، آوینی مرده! (+)

برگزیده ای از مجله سوره به سردبیری شهید آوینی (+)

محبت به مخالف


هر وقت وارد منازعه ای شدید و هر جا با مخالفتی مواجه شدید، از راه محبت بر حریف غلبه کنید. اگر ما تنها کسانی را که به ما محبت دارند دوست بداریم، پیروی از عدم خشونت نخواهد بود. عدم خشونت تنها هنگامی محقق خواهد شد که ما آنهایی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند. می‌دانم که عمل به این قانون دشوار است اما مگر همه ی کارهای بزرگ و نیک دشوار نیست؟

این بزرگترین دشواری هاست اما به لطف خدا ممکن است

از: بزرگ مرد سیاسی – اخلاقی جهان مرحوم مهاتما گاندی

ما اشتباهی هستیم


من اشتباهیم……..چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من بی دفاعم……من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی بنده رو میدید. نه ثروت مند بودم ونه هیچ چیز دیگر…..همه ی سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره ی بایگانی بود، لای پرونده ها….من ساده بودم. من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچ کس مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم…..من نمیخواستم به بانک برم، من نمیتونستم طبیب باشم، من نمیتونستم سرهنگ باشم، من نمیخواستم شعر بگم. من مقاومت کردم تا حد توانم، اما توانم کم بود……بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من به همه احترام میگذاشتم، من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن، شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگند مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهیم……تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود…..اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم…. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم ..

خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم…….چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم…….حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم…….جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم…خدایا تو منو ببخش

یادمان باشد شاید  ما همه شصت چی  ِ زندگی خودمانیم . حتی اگر به روی خودمان نیاوریم . شاید هم مون اشتباهی هستیم

پ.ن : این دیالوگ هایش عجیب چسبید . این کلمات .. بار معنایشان .. دفاعیات !!

از اینجا هم  این دفاعیات رو ببینید ..

…. حاشیه بر متن……

راستی این نوروز چقدر جای مهران مدیری خالی‌ست البته ظاهرن دیگه سیاست جدید آقایون هست که امثال مدیری دیگه سریال نسازن. البته این حرف من نیست ها، اینو آقا حمید داوود آبادی به نقل رئیس شبکه تهران میگه : سال گذشته، وقتی “مسعود ده نمکی” گفت:- رجبی معمار خواست که بروم پهلویش…. وقتی رفتم گفت: تلویزیون نمی خواهد دیگر به “مهران مدیری” سریال طنز بدهد، برای همین تو که کارگردانی ات خوب است، بیا و برای ما سریال بساز.

انیمیشن Up : همیشه جسور باش حتی در پیری


وقتی عید نوروز باشه برای خودت کارها و برنامه‌های زیادی چیده باشی درکنار این برنامه ها هم حتمن دیدن فیلم و خواندن کتاب و مجلات را در دستور کارمیگذاری تا وقتت را به بطالت نگذرانی! فیلم بالا (up ) کارتون سال ۲۰۰۹ با دوبله نسبتا خوبی راهی بازار فیلم ‌های رسمی ایران شده است. این کارتون محصول کمپانی‌های والت دیسنی و پیکسار که در هم ادغام شده‌اند .

در این کارتون آرمان‌خواهی و محافظه کاری را به هم می آمیزد. دو کودک آرمان‌خواه، یکی پسری ساکت  و دیگری دختری پر سر و صدا دررویای جست‌و جوگری و جهان‌گردی سی می‌کنند و اخرش هم با همین نیت ازدواج می کنند اما هزینه آرمان خواهی آنها زیاد است و دنیا هم مثل همیشه بی وفا. در غیبت و رحلت پیرزن، این پیرمرد ( همان دو کودک بزرگ شده ناکام مانده ) است که پس از یک عمر محافظه کاری دل به دریا می زند و در فضایی غیر واقعی دست به کاوشگری می زند. این سفر البته ادای دین او به همسر مرحومش است که به او قول داده بود تا با همان بادکنک های کودکی شان به سفر بروند و چون بادکنک ها را حقیر پنداشته بودند هرگز به این ریسک دست نزده بودند. اما سرانجام پیرمرد ریسک می کند. میان خانه سالمندان و سفر به آمریکای جنوبی دومی را بر می‌گزیند و با بادکنک ها به سفر می رود. به امید جست‌وجوی منظره رویایی و آرمانی زندگی خود. در آنجاست که پیرمرد قهرمان گم‌شده کودکی اش را می یابد.و مشاهده می‌کند کاوشگری که برای اثبات راستگویی اش در جست‌وجوی یک حیوان کم یاب در تبعیدی خود ساخته در آمریکای جنوبی بسر می برد.اما او چنان خودخواه شده است که موفقیت خویش را در سلب آزادی دیگران می داند.

پیرمرد هرگز کتمان نمی کرد که روزی مجبور می شود رو در روی قهرمان کودکی اش قرار گیرد. و پس از سال‌ها دوری، مجبور به نبرد با اوست. پیرمرد در انتخابی اخلاقی مجبور می شود همه دارایی های خود را فدای آزادی یک حیوان بکند و با قهرمان خیالی‌اش بجنگد و اورا بکشد و بفهمد که قهرمان واقعی خود اوست نه آن قهرمان پوشالی

بالا فیلمی در ستایش آزادی و اخلاق است. در نفی قهرمان‌های دروغین و پیوند میان واقعیت و خیال

یه نظر من این کارتون هم‌چون خیلی از فیلم‌های آمریکایی نوعی از سبک زندگی رو به ببینده آموزش می دهد. شما دقت کنید مخاطب اولیه این کارتون کودکان هستند. خوب در این کارتون به کودک آموزش داده می شود هیچ‌گاه نباید آرزوها و آرمان‌های خودش را دست کم بگیرد،بلکه همیشه باید سعی کند این آرما‌ن‌ها رو به واقعیت تبدیل کند. این یکی از همین رموز فرهنگ آمریکایی است، که همیشه باید در پی این باشیم ذهن رو به عین  و  امری واقعی تبدیل کنیم. البته این نوع تفسیر در کارکرد پنهان فیلم‌ها و کارتون‌ها می توان تفسیر کرد. ولی باید متذکر شد که مخاطب با دیدن یک فیلم و کارتون قرار نیست تغییر کند بلکه در پروسه بلند مدت و دیدن نمایش‌های تصویری از این نوع  برنامه ها در دید و نوع زندگی‌ش تاثیر می‌گذارد.

…حاشیه بر متن……..

در تحلیل و نوع نگاه تفسیر این کارتون از نوشته محمد قوچانی در یکی از شماره  های ایران دخت استفاده کردم

صبر مضاعف


امسال رهبری را سال همت مضاعف و کار مضاعف نامیدن. از آن طرف مهندس میرحسین موسوی سال صبر و استقامت نامیدن. این یه نشونه بدیه. یعنی سال بدی در پیش داریم.

با این وضع اسفناک اقتصاد، وضعیت بغرنج سیاسی و بین المللی . فقط وای به حال قشر متوسط  و پائین جامعه که قراره چه بلاهایی سرشون بیاد.

ظاهرن امسال با این اوضاع سیاه نکبت بار باید همت مضاعف داشته باشیم و با استقامتی مضاعف صبوری کنیم

نفرین شده


راننده داد زد: ایستگاه طالقانی جا نمونی.
چند تایی مسافر پیاده و سوار شدند. آخرین مسافر پیرزنی بود که خیلی اصرار داشت از در جلو سوار شود،  ولی راننده قبول نمی کرد که نمی کرد
آخر سر پیرزن گفت: مادر جون بذار من از در جلو سوار شوم خدا خیرت بده .
راننده گفت: چقدر گیر میدی پیرزن. دوست داری سوار شی برو از در عقب. زنها دستت رو بگیرن خر کشت کنن بیارنت بالا. اینجا همه نامحرمن. نمی تونی بیای تو قسمت مردونه.
پیزن با آزردگی گفت : برو بابا دلت خوشه. زنها کی به همدیگه کمک می کنن که حالا بخوان به من پیزرن علیل کمک کنن؟
راننده گفت : پس واستا زیر پات علف سبز شه. من که سوارت نمی کنم. واستا یک  اتوبوس دیگه سوار شو
پیرزن  نالید: من نظر کرده امام زمانم ها ! نفرینت می کنم ها .
راننده اتوبوس گفت : برو بابا من خودم نفرین شده الهی هستم که تو گرما و سرما تو این ترافیک تهرون خراب شده با امثال تو سرو کله میزنم  . برو خدا روزی تو جای دیگه حواله کنه .
راننده گاز ماشین و گرفت و رفت . پیرزن زیر لب غرغری کرد، سپس در حالیکه دانه های تسبیحش را می چرخاند و ورد می خواند، منتظر اتوبوس بعدی ماند ………

عضو خوراک مطالب شوید