بازگشت


من از سفر برگشتم

سفری که انتظار این‌ حال را نداشتم

از سفر آمدم، اما سفر از من برنگشته

دلم هنوز آنجاست

فقط به امید آن‌که معرفت زیارت و حال هواها، در من حلول کرده باشد. و گرنه اگر بدون هر تغییری برگردیم این سفر با بقیه سفرها چه فرقی دارد؟

کعبه یک سنگ نشانی‌ست که ره گم نشود…….


سفرت به خیر اما تو  و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!

و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است

هجرت از ” از خانه خویش ” به ” خانه خدا”،”خانه مُردم”!

به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.

حج یعنی آهنگ، مقصد یعنی حرکت نیز هم. و همه چیز با کندن از خودت، از زندگیت و ازهمه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!
هجرت از ” از خانه خویش ” به ” خانه خدا”،”خانه مُردم”!
ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!
و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس. زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟ و او در خانه‌اش ترا به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی! پس اکنون که در “دار عمل” هستی خود را برای رحلت به ” دار حساب ” آماده کن، مردن را تمرین کن، پیش از آنکه بمیری، بمیر.

حج کن!
به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.

اینجا میقات است.
نیت کن! همچون خرمایی که دانه می‌بندد، ای پوسته، بذر آن “خود آگاهی” را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،
خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
و اکنون انتخاب کن،
راه تازه را،
سوی تازه را،
کار تازه را،
و خود تازه را
و خدا ترا دعوت کرده است، ندا داده است، که بیا، و اینک تو آمده‌ای، اینک پاسخش را می‌دهی: لبیک!

لبیک اللهم لبیک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شریک
لک لبیک!

می‌روم با تمام خستگی‌ها
تنها سفری‌ست که هراس ندارم. بلکه هیجان دیدار دارم
و با خود پیمان می‌بندم  که برگشتم در  میان مردم، حامل نوری خواهم بود، و سعی خواهم کرد که تا پایان عمر، پرتوافشان محیط تاریک خودم و اطرافیانم باشم.
با باری سنگین به پیشش خواهم رفت، خدایا من امانت‌دار و نائب الزیارة دعای دوستان و نزدیکانم هستم مرا یاری کن.
می‌روم با کوله باری از یاد شما دوستان

و به قول دوستی به جای ما روی ماه خداوند را ببوس

 

امروز این شعر ” قوم به حج رفته کجائید کجائید” ذکر روزم شده

۰۲-Ghome be haj rafte

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما
باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

…حاشیه بر متن……
شعر اول متن از استاد شفیعی کدکنی
متن ادبی انتخاب شده از کتاب حج مرحوم دکتر علی شریعتی
تصنیف ای قوم به حج رفته با صدای هژیر مهرافروز و شعری از حضرت مولانا

آشفتگی در سبک زندگی ایرانی به روایت جدایی نادر از سیمین


به نظر من فیلمی که همه یک برداشت  نظر داشته باشند فیلم ممتازی نیست بلکه در حوزه اجتماعی فیلمی موفق هست واقعیت‌ها را بدون سوگیری و قضاوت بیان کند. و مخاطب فیلم به تکثر معنا از فیلم دچار شود. اصغر فرهادی در کارهای اخیرش سعی کرده‌ست که این پختگی و نگاه را رعایت کند. و مخاطب را به تفکر بی‌اندازد که حال اگر شما در موقعیت شخصیت‌های فیلم بودید چه می‌کردید؟ و این کار آخرش به نظر من یکی از ایرانی‌ترین فیلم‌های سینمای ایران‌ست. زیرا بصورت شفاف و عینی دو خانواده ایرانی از دو قشر متوسط و پائین جامعه را به عنوان نمونه‌ی از جامعه ایرانی به رخ می‌کشد. فرهادی در “جدایی نادر از سیمین” هم به مانند فیلم‌های قبلی‌اش “درباره الی” ( که دو سال پیش جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین را برایش به ارمغان آورد) روی معضلات پنهان اجتماعی تمرکز می‌کند و روابطی را به تصویر می‌کشد که خیلی شبیه خانواده‌های ایرانی ست .با این تفاوت که در جدایی نادر از سیمین سعی کرده لایه‌های اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی جامعه را با زبانی ساده توصیف نماید.

۱- اندیشمندان حوزه‌ی علوم انسانی از پدیده‌ای به اسم «آشفتگی اخلاقی» حرف می‌زنند.از منظری اجتماعی که بنگریم «آشفتگی اخلاقی» با «تمایزیافتگی اخلاقی» تفاوت دارد. تمایزیافتگی اخلاقی رابطه‌ای متقابل با تمایزیافتگی اجتماعی دارد. هر چه جامعه پیچیده‌تر می‌شود، تمایز اجتماعی میان افراد و گروه‌ها گسترش پیدا می‌کند، جامعه دیگر مجموعه‌ای از اجتماعات کوچک شامل افراد همسان نیست که مثل هم بیندیشند و از اصول اخلاقی کاملا یکسانی پیروی کنند.این تمایزیافتگی نتیجه‌ی تقسیم کار و به قول «امیل دورکیم» پدیده‌ای به نام «تراکم اخلاقی» و گسترش فرایند فردگرایی در میان آدم‌هاست. اما رشد فزاینده‌ی تمایز اجتماعی، بدون وجود مکانیسم‌های انسجام‌بخش در جامعه می‌تواند به امری بیمارگونه بدل شود. جامعه تا موقعی جامعه است که صاحب یک فرهنگ عام مشترک باشد که اخلاقیات مشترک هم جزیی از این فرهنگ خواهد بود.در جوامع غربی تبعات آنومیک تمایز اجتماعی با فرایند انسجام اجتماعی تاحدودی تعدیل شده است. در این جوامع تمایز و انسجام به صورت موازی گسترش یافته‌اند و جامعه برای «جامعه ماندن» سازوکارهای جدیدی متناسب با شرایط موجود یافته است.در کشور ایران، هرگز جامعه به معنای مدرن آن وجود نداشته است. ما مجموعه‌ای از قبایل بوده‌ایم، هر کدام صاحب فرهنگ و سامان اخلاقی مخصوص به خویش. لحاف چهل‌تکه‌ای از خرده‌فرهنگ‌های از هم گسیخته. بعدها وقوع جریان ناقص و ناتمام مدرنیته در ایران، خود بر مشکل اخلاق در این جامعه افزوده است. فردگرایی و تمایز اجتماعی و اخلاقی در ایران نیز اتفاق افتاده و به نحوی کاملن ایرانی جدایی  افراد و گروه‌ها را از هم گسترش داده است.ما اجتماعی هستیم گسیخته از هم، با سلایق و علایق فرهنگی اخلاقی متفاوت؛ چه در سطح کلان اجتماعی که اخلاقی مشترک نمی‌‌شناسیم تا بتوانیم بر اساس آن با هم کنار بیاییم و در کنار هم بی نزاع و درگیری و سرخوردگی زندگی کنیم، چه در سطح طبقاتی و گروهی و قبیله‌ای که با گروه‌ها و طبقات و قبایل دیگر نقطه‌ی مشترکی بیابیم و به جای دوری فزاینده به همدیگر نزدیک شویم، چه در روابط انفرادی‌مان با یکدیگر. این تضادها و تناقض‌ها گاهی در شخصیت ما و گفتگوی درونی ما با خودمان نیز رخنه می‌کند.از نگاه یک جامعه‌شناس همه‌ی آن‌چه گفتم در فیلم جدایی نادر از سیمین مشهود است. فیلم ساز شاید آگاهانه قصد پرداختن به این همه را نداشته، اما اثر هنری گویای همه‌ی موارد گفته شده هست.(+)

۲- اصغر فرهادی در فیلمش با هیچ یک از شخصیت‌های خود همدلی نمی‌کند و جانب آنها را نمی‌گیرد. در مقابل همه شخصیت‌های اصلی به یک اندازه محق یا محکومند. همه آنها در حوزه‌ای از غرور، خودخواهی، اخلاق گرایی، مذهب دائما درگیرند و همیشه در حال جدالند برای زندگی کردن،گاه دروغ می‌گویند تا روابط اجتماعی و زندگی خود را حفظ کنند.هرچند غافلند از نسلی که اعمال آنها را می‌نگرد و  الگو می‌پذیرد. نسلی مانند ترمه و سمیه  که هوشیارانه  یاد می‌گیرند که از حقوقش دفاع کند. نمونه بارز این رفتار هوشمندانه را در سکانسی که ترمه شهادت دروغ در دادگاه به نفع پدرش می دهد. یا سکانسی که مادر سمیه می‌خواهد پدر نادر را بشوید و سمیه در جواب نگاه مادرش می‌گوید:«به پدرش هیچی نمی‌گوید». در این فیلم نشان داده می‌شود که نسل جدید بصورت آگاهانه از والدینش می‌آموزد بدون آنکه پدر و مادر متوجه شوند. ترمه در دادگاه توسط پدرش توجیه نشد و حتی نمی‌دانست سوال چیست. اما زیرکانه و بدون دلهره جواب قاضی را با دروغ داد. فرهادی در شخصیت‌های فیلمش حوادث را بصورتی جلو می‌برد که بیننده حس می‌کند اگر جای شخصیت داستان بود حتمن همان کنش و رفتار را نشان می‌داد. به طور مثال شما هیچ‌وقت در صحبت‌های حجت و ترمه سر گرفتن پول، حجت را نکوهش نمی‌کنید؛ ولی می‌دانید کارش غلط‌ست اما باز خودتان را جای او می‌گذارید و حق را به او می‌دهید . به زبانی دیگر در فیلم‌های فرهادی خیر و شر مطلق وجود ندارد. آشفتگی معنا در خیر و شر هست یعنی نادر هم ‌میتواند مردی فداکار برای دخترش و پدرش باشد ولی از آن‌طرف در دادگاه قسم دروغ بخورد و از طرفی راضیه که فردی دین‌دار و متشرع هست کارش را برای شوهرش پنهان کند، و از طرفی در دادگاه طوری وانمود کند که نادر مقصر واقعه هست. و به قولی در کارهای فرهادی “تراژدی مدرن” وجود دارد یعنی این‌که خیر و شر مطلق وجود ندارد

۳- نکته ای که در فیلمنامه بسیار جلب توجه نمود توجه فیلمساز به باز و بسته شدن درها بود و یا فیلمبرداری صحنه هایی از فیلم از پشت پنجره بود. حضور زیاد یک شی در یک اثر هنری می‌تواند معنا و مفهوم داشته باشد.  شخصیت‌های اصلی فیلم وقتی دچار اختلاف می‌شدند و می خواستند بحث یا جدل کنند همیشه “در”، را می‌بستند و صحبت می‌کردند. این نمود در بحث‌ و جدل های نادر و سیمین و راضیه و حجت به کرات قابل مشاهده بود. ونگاه های معنادار ترمه از پنجره به مشاجره‌ی والدینش.  درحالیکه به گمان آنها ترمه از حرف‌های آنها مطلع نمی‌شود. و ما خواهیم دید که فرهادی در سکانس آخر نشان می‌دهد که این دفعه ترمه پدر و مادرش را از اتاق بیرون می‌کند تا پشت در بسته  به قاضی  نظر خودش را درباره انتخابش بگوید. و بدین‌گونه فیلم پایان می‌پذیرد. دانای کل فیلم فرهادی در این فیلم کودکانی هستند  که دروغ می‌گویند یا اینکه پنهان کاری می‌کنند. و با نگاهی تیزبینانه رفتار والدین‌شان را رصد می‌کنند. فرهادی در این فیلم با نشانه و معنا “ترمه” را نمادی از نسل جدید ایران معرفی که براساس نوع رفتار پدر و مادرش آینده‌ش را انتخاب کند.

۴- فیلم جدایی نادر از سیمین از نگاهی دیگر انتخاب نوع سبک زندگی‌ست. انتخاب زندگی براساس آرمان‌ها و مقاومت با مشکلات (نادر) یا فرار و مهاجرت ، زندگی بهتر و واقعیت گرایی (سیمین). فرهادی در آخر فیلم هیچ‌گاه نمی‌گوید ترمه کدام یک از این دو راه را انتخاب می‌کند بلکه با شواهد و مفاهیمی که در فیلم ذهن مخاطب را درگیر می‌کند قضاوت را به مخاطب محول می‌کند. حال مخاطب کدام یکی از راه‌ها را می‌پسندد؟ فرهادی در خلال جشنواره برلین امسال گفته بود:« ‫یک پزشک سوئدی به بیمار محتضرش می‌گوید شما شش ماه زنده می‌مانی تا بیمار بتواند به کارهایش برسد. در ایران پزشک به همان بیمار می گوید، انشاءالله خوب می‌‌شوی، برای اینکه بیمار از همان چند روز باقیمانده زندگی لذت ببرد. من از شما می خواهم هر کس دوست دارد از پزشکش پاسخی مثل پاسخ پزشک سوئدی بشنود دستش را بلند کند (سه نفر دست بلند کردند) ببینید! در این جمع نسبتا زیاد فقط سه نفر دوست دارند در چنین وضعیتی به آنها راست گفته شود. در فیلم هم دو کاراکتر داریم که یکی با واقعیات روز کنار آمده و دیگری به اصولش پایبند است و این باعث جدایی آنهاست»

۵- اصغر فرهادی در مصاحبه با ویژه نامه نوروزی نشریه نافه می‌گوید « در واقع، شباهتی بین راضیه و نادر دیده می‌شود، راضیه با همه مشکلات سعی دارد روی اصولش بماند؛ گرچه جایی از فیلم او هم، بالاخره می‌شکند. نادر هم همینطور است؛ با این فرق که اصولی که نادر به آنها معتقد است، اصولی‌ست که ریشه مذهبی ندارند و متعلق به جهان مدرن هستند.» نادر در این فیلم سعی می‌کند آدمی آرمانی و مقاوم خودش را نشان بدهد. در آن سکانسی که از ترمه سوال درسی می‌پرسد می‌گوید:« دیگه هیچ وقت این جمله رو نگو، چیزی که غلطه، غلطه؛ مهم نیست کی گفته! واسه گارانتی بنویس، پشتوانه / ترمه در پاسخ: خانوممون نمره کم میکنه ازم / نادر: مهم نیست، بذار کم کنه». در این سکانس روحیه آرمان‌گرایی و مقاوم بودنش را در جریان واقعی زندگی نشان می‌دهد و نادر سعی می‌کند با منظق و آرمان خود حتی ترمه را پرورش بدهد بطور مثال در سکانسی که در پمپ بنزین متذکر می‌شود باید الکی به کسی باج ندهد و انعام  پمپ بنزینی را پس بگیرد. ولی نادر هم در اواخر فیلم کم می‌آورد در زمانی که فکر می‌کرد سیمین برمی‌گرده و ترمه بهش میگه:« مگه نگفتی جدی نیست؟/ نادر: جدی شد / ترمه گریه میکنه” /نادر: بابا گریه کنی گریه میکنما!». فرهادی در این اثر نوعی جبرگرایی زمان و مکان و فضا را خیلی پر رنگ جلوه می‌دهد و به نوعی احساس را قربانی عقلانیت و جبر زمانه جلوه می‌دهد. در اوایل فیلم جدایی سیمین از نادر بود اما در اخر فیلم تبدیل شد به جدایی نادر از سیمین. در حالیکه بهانه جدایی که پدر نادر بود با مرگش دیگر از بین رفته بود. ولی چه شد که نادر و سیمین تصمیم به جدایی گرفتند؟ به نظر بنده مباحث لایه‌های دیگر فیلم یعنی دروغ، پنهان کاری و  از بین رفتن سطح اعتماد بین طرفین بود.

در خاتمه باید گفت فیلم جدایی نادر از سیمین فیلمی درباره آشفتگی وضع موجود اجتماعی ایران است اخلاقش نه مدرن می‌باشد نه سنتی و معلق و آویزان بین این دو گیر کرده است. فرهادی دو سبک زندگی را به چالش می‌کشد. افرادی که می‌خواهند بمانند با این وضع موجود آشفته بسازند و مقاومت کنند و مثل نادر بخواهند مدرن رفتار کنند یا مثل راضیه سنتی و دیندارانه اما در این جامعه آشفته زندگی کنند. و اینکه هم‌چون سمین واقعیت را بپذیرند و مهاجرت کنند. این سوالی که فرهادی در ذهن مخاطب خود ایجاد می‌کند. و اینکه هر کدام از این سبک‌های زندگی تبعات خودش را دارد. که در فیلم مشاهده می‌شود و آن هم آشفتگی و بی نظمی و جدال است.

 

… حاشیه بر متن….

+ در ضمن این مطلب بنده برآمده از مشاهده دوبار از فیلم و مطالعه مطالب منتشر شده از نقدهایی که بر این فیلم در حوزه سایبر و نشریات معتبر می‌باشد. اما نظر قطعی و نهایی بنده نیست. بدون اغراق می‌گویم به نظر من آثار اصغر فرهادی در حوزه سینمای ایران جای کار بیشتری دارد. بنده فعلن علی‌الحساب این مطلب را نوشتم تا ادای دین اولیه به این اثر ارزشنمد کرده باشم. در آینده درباره این فیلم و کارهای فرهادی بیشتر خواهم نوشت

+قبلا درباره این فیلم نوشته‌ام: سکانس‌های تعلیق و جدایی

+آنونس فیلم (+)(+)

+موسیقی تیتراژ پایانی جدایی نادر از سیمین

+دانلود کامل فیلم جدایی نادر از سیمین

+فروش میلیاردی جدایی نادر از سیمین

+«جدایی نادر از سیمین» در جمع ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب کاربرانIMDB (+) (+)

آیا جهان آرمان ما را تغییر می‌دهد؟


سایت خبرآنلاین در گفتگویی که با استاد شمس لنگرودی داشته درباره نگاه ایشان به حضور سیاست در شعر از ایشان می‌پرسد. شمس لنگرودی در پاسخ می‌گوید:

روزگاری بود که ما انقلابی بودیم و می‌خواستیم جهان را عوض کنیم – که بعدا جهان ما را عوض کرد – وقتی از مردم می‌گفتیم منظورمان مردم از وجه سیاسی بود. الان اصلا قصدم این نیست. بلکه منظورم مردمی است که دارند زندگی می‌کنند با تمام خوشبختی و بدبختی مواجه هستند، بنابراین این بحث مردم با آن بحث مردم دهه ۴۰ فرق می‌کند. مثلا حافظ برای مسائل سیاسی مردم شعر نمی‌گفت، برای درگیری‌های مردم شعر می‌گفت که از جمله مسائل سیاسی هم بود.

قدیم‌ها – در سال‌های ۶۰ – که می‌خواستیم دنیا را عوض کنیم همیشه این شعر آقای شهریار در ذهنم بود:  «فریاد من به گوش زمین نیست آشنا/ من طایر شکسته پر آسمانی‌ام» الان خنده‌ام می‌گیرد که اصلا چه کسی گفته که تو طایر شکسته پر آسمانی هستی؟ تو چه کاره‌ دنیا هستی؟ تو هم یک موجود مثل بقیه هستی. بنابراین بعدا این برایم مهم شد که سعی کن تا هستی زندگی کنی.

این مبحث شمس لنگرودی شاید مطلبی ساده و پیش‌پا افتاده‌ایی باشد اگر دقیق به این نکته توجه شود، به این مفهوم می‌رسیم که تغییر دادن دنیا به این سادگی نیست. زیرا پروسه‌یی طولانی مدت و  هدف‌مند می‌طلبد. چون جامعه هم‌چون ساختمان سیمانی و جسم بی‌جان نیست که بتوان با هر حرکتی تغییرش‌داد. بلکه هنر تغییر‌ می‌طلبد، زیرا جامعه روح دارد. زیرا تغییر مفهومی انسانی‌ می‌باشد تا وقتی در خودمان تغییر ایجاد نکنیم هیچ‌گاه نمی‌توانیم  در اطرافیان و جامعه تغییری ایجاد شود. حالا ممکنه است این حرف خیلی انتزاعی باشد اما با تمرکز روی آموزش و فرهنگ سازی از طریق رسانه‌های جمعی می‌توان این تغییر ذهنی را به عین تبدیل نمود.

در جامعه‌ایی که فقط اهداف و آرمان‌ها مستولی شده باشد، اکثر مواقع وسایل عقلانی برای رسیدن به آرمان توجه نمی‌شود و جامعه دچار نوعی تضاد و از هم‌گسیختگی خواهد شد و حامیان آرمان‌گرا بعد مدتی دچار افسردگی می‌شوند. زیرا وسایل رسیدن به آن آرمان‌ها که وضع موجود آن جامعه می‌باشد را درک نکردن و فقط به آرمان خیالی خود پرداختند. وسایل همان شرایط زمانی و مکانی وضع موجود جامعه است. اگر تغییرات اجتماعی که در بعد رفتاری و اجتماعی و فرهنگی و بین‌المللی در آرمان‌ها لحاظ نشود، همانی‌ست که امروز شاهدیم خیلی‌ها از گذشته خود پیشیمان هستند زیرا آرمان‌های آنها براساس وضع موجود زمانی جامعه خویش نبوده‌ست.

آرمان امری اجتماعی و نیکویی‌ست. ولی اما و اگرهای زیادی دارد. آرمان باید براساس نگاه وضع موجود باشد. افراد یا جامعه‌ی که بخواهند به‌زور ساکنان خود را به بهشت ببرد، از جهنم هم وحشتناک‌ترست

در خاتمه این صحبت‌های استاد شمس لنگرودی منو یاد حرف‌های برتولت برشت انداخت که در جایی گفته‌ است:

ما که می‌خواستیم پهنه جهان را به مهر بکشانیم، اما خود نتوانستیم مهربان باشیم. اما شما در سرزمینی زندگی می‌کنید که انسان یاور انسان است از ما به نیکی یاد کنید.

سکانس‌های تعلیق و جدایی


ترجیح می‌دهم به جای نام بردن از واژه‌های مفهومی مثل اخلاق، شرافت، وجدان، تعلیق و … به نماها و فصل‌هایی بیاندیشم که بعد از تماشای فیلم هم از ذهنم خارج نشده اند:

جایی که نادر موقع شستن پدر بغضش می‌ترکد و پنهان می‌گرید
هنگامی که موقع چانه زدن ترمه به مادر برای ترک دعوا
ترانه کودکانه لالایی از رادیو پخش می‌شود
زمانی که حجت در راه‌روی دادسرا پیشانی دخترش را می‌بوسد
هر زمانی که حجت در دردمندانه فریاد می‌کشد « درباره ما چی فکر کردین؟»
وقتی که نادر در پاسخ به ادعای سیمین مبنی بر اینکه پدرش او را نمی‌شناسد قاطعانه می‌گوید من که می‌شناسمش و می‌دونم پدرمه
موقعی که نادر و پدرش با دو دختر فوتبال دستی بازی می‌کنند و نادر دست پدر را در هوا نگه می‌دارد تا با ضربه کف دست خود به آن، شادمانی از پیروزی‌شان را اعلام کند
جایی که نادر می‌خواهد با رفتن به پلکان به ترمه اثبات کند که زن را هل نداده و  پدر به او در سکوت خیره می شود.
هنگامی که نادر سر و وصورت پدر را شادمانه در بالکن اصلاح می‌کند
زمان ترکیدن بغض زن خدمتکار در فصل ما قبل نهایی…
و آن آویختگی و انتظار کشنده برای پاسخ ترمه در دادگاه که هیچ‌گاه نمی‌شنویمش

نوشته مهرزاد دانش/ روزگار تعلیق / مجله نافه / ویژه نامه نوروزی ۹۰ / شماره چهارم

…حاشیه بر متن……

به نظر من این قسمت ها از نظر نویسنده فراموش شده:
جایی که ترمه به باباش میگه  رفتن مادر که جدی نبود و باباش میگه خوب جدی شد دیگه
و لحظه هول دادن راضیه توسط نادر و قسم‌های راضیه
نگاه پدر در زمان خداحافظی سیمین
و لحظه ی قول دادن نادر به دخترش با دستبند بازداشتگاه!ا

بزودی هم یه مطلب تحلیلی از نگاه خودم منتشر می‌کنم

شما کجا بودید؟


در کنگره حزب کمو‌نسیت شورو‌ی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خرو‌شچف که با تقبیح جنایت‌های استا‌لین جهان را شگفت‌زده کرد
یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد:
- رفیق خرو‌شچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند، شما کجا بودید؟
خرو‌شچف گفت: هر کس این را گفت از جا برخیزد.
اما هیچ کس از جایش تکان نخورد.
خرو‌شچف ادامه داد: خودتان به سوال خودتان پاسخ دادید.
در آن زمان من همان جایی بودم که الان شما هستید.
از کتاب «دومین مکتوب» نوشته «پائولو کوئلیو»

عضو خوراک مطالب شوید